حرکتی خارق العاده از کورش کبیر

در زمان حکومت کورش کبیر در سرزمین بابِل حاکم ستمگری به نام بخت النحس حکومت میکرد که مردم شهر را از ظلم خود به تنگ آورده بود. او مردم شهر را در بابل که سرزمینی بود که از اطراف با دیوارهایی بسیار بلند و غیرغافل نفوذ
از یک طرف با رودخانه ی بسیار عظیم و خروشان بابل محاصره شده بود، زندانی کرده بود و هر روز تعداد زیادی از جوانان را میکشت تا جایی که دیگر هیچ کس راه گریزی از دست او نداشت.
در این زمان که ظلم او به نهایت خود رسیده بود و تمام مردم از نجات یافتن از دست او مایوس و نا امید شده بودند، روزی دختر جوان و زیبایی را برای قربانی شدن می آورند. حاکم که محو زیبایی و جذابیت دختر میشود دستور میدهد که دختر را نزد او بیاورند. دختر که تمام خانواده اش به دست حاکم کشته شده بودند، به شدت با او مخالفت میکند. اما حاکم بسیار پافشاری میکند و دختر جوان در نهایت درماندگی برای او شرطی می گذارد. که حاکم نیز که مسحور چهره زیبای دخترک شده بود شرطش را میپذیرد.
شرطی که زمینه ی سقوطش را فراهم کرد.
این شرط ، درخواست آزادی پسربچه 4-5 ساله ای از دست ماموران حاکم بود که این پسر بچه همان حضرت عزیر (ع) بود.
عزیر(ع) پس از آزادی از دام بخت النحس بعد از زمانی طولانی خود را به کورش کبیر رساند و از او برای دفع شر حاکم ستمگر سرزمینش کمک خواست.
کورش با گروهی از سربازانش برای نجات مردم گرفتار در دام بخت النحس روانه بابل شد.
همان طور که گفتم بابل شهری با دیوار ها و دروازه ها و رودخانه ای غیر قابل نفوذ بود. اما سرانجام کورش کبیر توانست از راه رودخانه، با منحرف کردن آب رودخانه از مسیر خود به شهر وارد شود و مردم ستمدیده بابل را پس از سال ها از آن وضعیت فلاکت بار نجات دهد.
و اما سوالی
که اکنون
پس از گذشت2500 سال بدون جواب باقی مانده است:
کورش کبیر چگونه و با چه تکنولوژی توانست رودخانه ی به آن عظمت و وسعت را در زمانی حدود 1 ماه از مسیر خود منحرف کند؟!؟
مهندسین عمران اکنون و با جدید ترین تکنولوژی های روز دنیا این کار را محال و غیر ممکن میدانند. و هنوز نتوانسته است این عمل کورش را توجیه کنند.
------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.
دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد. با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشدند. آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد. کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و به وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار به شمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
عبارت «من کورش هستم، شاه هخامنشی» که به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی روی یک ستون در پاسارگاد حک شدهاست.







